زبل مامان

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

 

خوب پسرم بعد از گذروندن یه ماه خوب رسیدم به روز پایان پیش دبستانی اینقدر شیطونی که همون روز یه شیرجه زده بودی تو پیش دبستانیت که به گردن و سرت ضربه وارد شده بود فقط خدا می دونه چه حالی شدم وقتی تو رو تو  اون وضع دیدیم بگذریم نمیخوام راجع بهش تعریف کنم حتی تعریفش هم ناراحتم میکنه  نتیجش این شد که کلی دکتر و سیتی  اسکن و .... من خودمو خیلی کنترل میکردم که جلوی تو گریه نکنم تا نترسی ولی وقتی اومدیم خونه موقعی که خواستی بخوابی به دفعه دیدم گریه می کنی گفتم گریه کن تا خالی شی بعد تو بهم گفت مامان منو ببخش گفتم واسه چی پسرم تو که کاری نکردی  که بعدش با صدای بلند گریه کردی و گفتی اگه من یه چیزیم میشد کی وقت میکردم ازت معذرت خواهی کنم  به خاطر کارام  این حرف جیگرمو سوزوند و بالاخره اشک منو درآوردی بعدم بابات  که شنیده بود خلاصه سه تایی یه دل سیر گریه کردیم ولی از یه طرف ه خوشحال شدم به خاطر فهم و شعور تو که اصلا تو این سن ازت انتظار همچین حرفی نداشتم و کلی شوکه شدم 

به هر حال بخیر گذشت امیدوارم هیچ پدر و مادری مریضی و ناراحتی فرزندش رو نبینه 

و بعدم دیگه باشگاه نزاشتم  بری  تا کاملا خوب شی و استراحت کامل و اینکه یک ماه گردنت رو با گردن بند طبی بستی خدارووووووووهززززززززار مرتبه شاکرم که الان  حالت خوبه ولی درس عبرتی برات شد که دیگه نسنجیده کاری نکنی  

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

اتفاقات خاص محمد رضا

تاريخ : پنجشنبه 12 تير 1393 | 20:24 | نویسنده : خاله ها ( مینا . میترا) و مامان |

سلام جیگر مامان از بعد تعطیلات عید که اومدیم مثل بقیه بچه ها تو هم رفتی پیش دبستان و بعدشم باشگاه ژیمناستیک تو هر دوی اونا خیلی پیشرفت داشتی طوری که توی زیمناستیک تا مرحله دو نیم وارو پیش رفته بودی و مربیت همینطور باهات تمرین می کرد پیش دبستان و زبان هم که خوب بودی و نمره ترم سومت هم 100 شد موفق باشی گل پسرم 

امسال برات تو پیش دبستانی تولد گرفتم البته یه  هویی شد و خیلی بهت خوش گذشت و چند تا کادوی خوب هم گرفتی که من و بابات برات توپ گرفتیم و از معلمات هم ماشین کادو گرفتی و چند تا عکس هم یادگاری برات می زام 

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک 

الههههههههههههی عمر با عزت داشه باشی

نایت اسکین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

 

 

                    

نایت اسکین

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

 

 

روزانه

تاريخ : پنجشنبه 12 تير 1393 | 20:09 | نویسنده : خاله ها ( مینا . میترا) و مامان |

 بازم تو همون سفر شیراز 


niniweblog.com

 اینم با موضوع دوستی

 

niniweblog.com

اولین خرگوشا

 

 

niniweblog.com

این یکی هم ذوق زدم کرد جون خودت بدون کمک از تاب سنا کشیده بودی اگه اشتباه نکنم 5سال و7 ماهت بود

niniweblog.com

niniweblog.com

اینم وقتی می خواستیم از کرج خونمونو ببریم تهران با دختر دوستمون مریم کشیدی که اونم یکی مثل همینو کشید با یه کم تفاوت 

 

 

niniweblog.com

 

نقاشی پاستل 

شکلک های بهاره

 

ساختمون

авто

 

جاده ای که میرفتیم مسافرت کشیدی 6 سالگی

 

6 سالگی

 

озеро 

 

6 سالگی

niniweblog.com

 

6 سالگی

 

اولین تلفن 4 سال و نیمگیت

این نقاشیت خاصه چون توش فقط بابا و ماشینشه آخه تو از بس بابا رو دیر به دیر میدیدی (تا 4 سالگی) عاشق ماشین شده بودی آخه بیشترین زمانی که پیش بابات بودی تو مسافرتامون بود از رنگی که برای بابات انخاب کردی احساست معلوم بود و ماشین باباتم که مشکی بود

 

اینو تو مهد قرآن کشیدی واسه عید غدیر بود

این آقا مهندس ساختمونه و در حال ساختمان سازی  6 سالته

 این نقاشیتم جزو شاهکاراته که واقعه کربلا رو کشیدی هروقت میبینم اشکم در میاد

خیلی خیلی زیباست

 و بالاخره اولین کلاژی که کار کردی

این کاردستی رو یه روز که خ خاله مینا بودی با کمک خاله تو و متین درست کردین

6 سالگی

 

اینم قشنگ کشیدی که خیلی مورد علاقه منه  6 سالگی

 اینم جزو مورد علاقه هامه 6 سالگی

 اولین نقاشی که بابا ازت ایراد گرفته بود که یادبگیر با خط کش کار کن و تو ما رو متعجب کردی که بدون کمک کشیدی 6 ساگی

یادته یه طوطی بابا چند روزی آوردخونه تو خوشحال بودی یه روز صبح زود نقاشیش کردی 

نقاشی ها از خردسالی تا کودکی

تاريخ : سه شنبه 23 ارديبهشت 1393 | 21:17 | نویسنده : خاله ها ( مینا . میترا) و مامان |

 پسر عزیزم نقاشی هایی که در ذیل برات میزارم رو از 2سال ونیمگیت برات هرموقع کشیدی بهتریناشو  جدا کردم و نگه داشتم ببخشید اگه کیفیتش مثل اصلشون نیست آخه عکس گرفتم و فعلا بهتر از این نمیشه تا یه دوربین مناسب تهیه کنم یا اینکه بقیشو با  اسکنرمون که دوباره بابا راه انداخت اسکن کنم

 

5 سالگی

5و نیم سالگی

5و نیم سالگی

 5 سال و 8 ماهگیت

 5 سال و 8 ماهگیت

 تقریبا نزدیک 6 سالگیت

5 و نیم سالگی

 5 سال و نه ماهگیت

آآآآآآآخه  اولین ماشینی که تو 2 و نیم سالگیت کشیدی البته تا 3 سالگی دیکه ماشین نکشیدی بع دوباره افتادی رو دور ماشین طوری که الان تقریبا داری متخصص میشی ولی هنوز راه داری

چه ذوقی کرده بودیم من و بابا

 میگفتی حلزون کشیدی تازه وارد 4 شده بودی

اینم اولین آدمی که کشیدی

بعد از اون ماشین بالاییه این دومین ماشین بود 

 

وااااای اولین روزی که بردمت مهد قرآن اینقدر خوشحال بودی که رنگین کمان کشیدی بعد از منم خواستی برات رنگین کمان بکشم بعدش دوباره خودت صاف و صوف ترشو کشیدی

 اینم نقاشی سفر شیراز

 یکی دیگه که سفر شیراز بابا داشت استراحت میکرد بعد از رانندگی

نقاشی ها از خردسالی تا کودکی

تاريخ : جمعه 29 فروردين 1393 | 18:27 | نویسنده : خاله ها ( مینا . میترا) و مامان |

امسال بالاخره بعد از ند سال با دایی و بابا رضا اینا رفتیم مشهد به تو و مهراوه خیلی خوش گذشت دو تاییی حسابی آتیش میسوزوندین    و همش جای متین و مهبد خالی می کردین  همیشه خوش باشین حالا یه  عکس برات می زارم

 

 

 

سفرهای عشق مامان

تاريخ : يکشنبه 17 فروردين 1393 | 22:08 | نویسنده : خاله ها ( مینا . میترا) و مامان |

 

آغاز سال نو مبارک

 

 

 

 

 

 



تاريخ : يکشنبه 17 فروردين 1393 | 21:56 | نویسنده : خاله ها ( مینا . میترا) و مامان |

سلام پسرم امروز بعد از تعطیلات عید دوباره گفتم یه سری به دفتر خاطراتت بزنم و یه چیزایی برات به یادگار بزارم 

امسال سال تحویل برای اولین بار تنهایی با بابایی و مامانی و عمه وعمو واسه سال تحویل رفتین قم که لحظه تحویل سال رو در جوار حضرت معصومه باشید از یه طرف خوشحال بودم که چنینی سعادتی داشتی از طرف دیگه شروع سال نو بدون حضور تو که همه نفسمونی خیلی سخت گذشت فقط خدا می دونه که چه حسی داشتیم و داشتم به هر حال از صمیم قلب امیدوارم به برکت وجود حضرت معصومه سال خوبی داشته باشی

روزانه

تاريخ : يکشنبه 17 فروردين 1393 | 21:03 | نویسنده : خاله ها ( مینا . میترا) و مامان |

 

سلام عزیز خاله دلم برات تنگ شده حسابی ،پریروز با عزیز و بابارضا و خاله منا و متین و عمو مرتضی رفتیم خونه خاله میترا و شما و متین کلی با هم شیطونی کردید و با توپ خاله حسابی همه جا رو بهم ریختید.

آخر سری هم خاله میترا توپو خیلی عصبانی جمع کرد.

بعد عزیز براتون آهنگ گذاشتو شما گل پسرا یه عالمه رقصیدید و کیف کردید و البته ما هم کلی خندیدیم.متین هم این وسط هی می خواست به تو رقصیدن یاد بده واسه همین هی پاشو از پشت می نداخت بالا و می گفت محمدرضا ببین اینطوری برقص تو هم که انگار نه انگار هنر خودت رو داشتی نشون میدادی و به هیچ کس کاری نداشتی.

خلاصه جونم واسط بگه موقع خداحافظی هم ناراحتی می کردی که نریم

ولی خب نمی شد خاله و هر کس باید می رفت خونه خودش. منم بهت قول دادم دفعه بعد که بیای خونمن با متین ببریمتون دنیای اسباب بازی تا شما بازی کنید.

یه نقاشی خوشگل اینجا هست که شما با خمیر درست کردی . من خیلی دوست دارم نقاشیتو هنرمندی واسه خودت. بوس بوس بوس یه دنیا

 

نقاشی ها از خردسالی تا کودکی

تاريخ : شنبه 24 اسفند 1392 | 22:48 | نویسنده : خاله ها ( مینا . میترا) و مامان |

سلام عزیز خاله مامانی یه چند تا عکس داده بهم از شیرین کاری شما ، البته به نظر من استعداد شماست که از یه وسیله کاربرد دیگه پیدا می کنی قربونت برم با اون ناز کردنت قشنگ من. دوستت دارم بوس بوس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوران نوزادی و خردسالی

تاريخ : شنبه 24 اسفند 1392 | 22:47 | نویسنده : خاله ها ( مینا . میترا) و مامان |

 

 

سلام خاله جان خیلی دلم برات تنگ شده آخه یه هفتست نتونستم ببینمت ولی همش باهات حرف می زنم و تو هی شیرین زبونی می کنی. مامانت که شاکی شده از شیطونیات . کلاس ژیمناستیک هم که می ریو حسابی توی خونه پشتک می زنی مامانی بیچاره هم هی هرس می خوره که نکه خدایی نکرده مشکلی برات پیش بیاد .شیطونی دیگه چیکار می شه کرد. خاله قبونت عکساش که بدستم برسه حتما می زارم ببینی. فعلا بابای.

دوران نوزادی و خردسالی

تاريخ : شنبه 24 اسفند 1392 | 22:46 | نویسنده : خاله ها ( مینا . میترا) و مامان |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
.: Weblog Themes By BlackSkin :.